زبان نصرت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
2 - خرداد ماه - 1387
خودروی سبزسبز
نوشته شده توسط شهروند در ساعت 10:36 AM

درراستای سهمیه بندی بنزین این روش توصیه می گردد

1 - خرداد ماه - 1387
سفر به سرزمین عجایب
نوشته شده توسط شهروند در ساعت 6:52 PM

شبی بی گدار دل به دریا زدم وسفر کردم

سفری پرهیاهو به اعماق دلها  سفری که شاید بتوان دلی رابدست آورد

اما هرچه رفتم ورفتم بازهم سردی و بیمهری وبی تفاوتی بود وبس

سفری به اعماق چشمانی داشتم که هرلحظه هزاران سودا داشتند وهزار یار

دلهایی را کنکاش کردم که رهگذر هر خس وخاشاکی بود وشامگاه منزلگه یار

دستانی را لمس کردم که هرجفایی را به قصد قربت ادا کردند وهرکلامی را جاری ساختند

تا بمانند وزیست کنند و پایدار باشند !!

آه چه زیستن انگل گونی که هر لحظه وهر ساعت به آن می اندیشیم و در پی اش روان هستیم

31 - اردیبهشت ماه - 1387
احتمال سونامی درخلیج فارس
نوشته شده توسط شهروند در ساعت 09:48 AM
در پی بروز زلزله هایی در شرق آسیا و کشورهای همجوار وخساراتی مالی وجانی اعلام شده احتمال بروز سونامی در خلیج فارس ودریای عمان افزایش یافته است . این درحالی است که مقامات محلی تاکنون هیچگونه اظهار نظری نکرده اند حتما گذاشته بعداز آمدن ورفتن سونامی این کار را انجام دهند . این همه مانند سایر اقدامات در دست اقدامشان.
30 - اردیبهشت ماه - 1387
دور جدید سهمیه بندی و مشکلات تازه
نوشته شده توسط شهروند در ساعت 11:21 AM
اینجوری که بویش می آید قرار است دولت محترم سهمیه بندی بنزین را منتفی کند و هرلیتر این سوخت بارازش را ۴۰۰تومان به مردم بفروشد .وای که دیگر زندگی سخت تر و طاقت فرساترازامروز خواهدشد. فکرش را بکنید در شهری مانند بندرعباس کرایه ها افزایش یافته و تاکسی واتوبوسی برای جابجایی مسافران گرمازده نباشد و قیمت نان -مرغ وتخم مرغ وگوشت ده برابر بشود آنهم به بهانه گرانی وآزادی بنزین.خدا بداد مردم بیچاره برسد که معلوم نیست چه بلایی قرار است برسرشان نازل شود.
30 - اردیبهشت ماه - 1387
می خوام خوب بشم
نوشته شده توسط شهروند در ساعت 11:15 AM
مدتی ها بود که سایه سنگین بدبینی و منفی نگری برتمام وجودم سایه افکنده بود و دست ودلم به هیچ کاری نمی رفت و هر روز احساس افسردگی و ناامیدی می کردم بس که دراین زندگی کوتاه بدی وبی وفایی ونامردی دیدم .اما تازهگی ها تصمیم گرفتم تغییری در خودم بوجود بیاورم هرچند کوچک از فکرم شروع کردم تا به سایر اعضا بدنم برسم . فکر مهمتر ازهمه است می خواهم در روش زندگیم هم تغییری بدهم اما نمی دانم چطوری شاید هم انگیزه لازم را ندارم تمام زندگیم شده مرور خاطرات گذشته و غرق شدن در کار های روزمره تا سختی ها ونامردیها را کمتر را ببینم اما بازهم شب هنگام دشنه تند وزهرآلود نامردیها چشمانم را می درد و قلب پردردم را می خراشد .چه باید کرد فکر را عوض میکنم شاید زندگیم عوض بشود نظرشما چیست؟