آه وقت اذان است صدایی می آید
کم کم روز به پایان است وسینه آسمان به خون نشسته
امروز هم مثل دیرزو گذشت
چقدر توفیر داشت ؟
چقدر برنده شدی؟
چقدر دلت خون شد؟
آه غروب دلگیر دلم را تنگ می کند
دلم تنگ است سخت سخت
واینک در آستانه اذان مغرب کبوتری عاشقانه خط نگاهم را
اوج می گیرد و دور می شود
چه می شد اگر دلم مثل این کبوتر آزاد بود ورها؟

